هويت فراموش شده معماري مذهبي
رويدادهاي مذهبي ما تاثيرات شگرفي بر ديگر حوزه ها داشته اند. در اين زمينه ، واقعه کربلا با توجه به گستره حضور در فرهنگ ايراني بر همه حوزه هاي اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و... تاثيري بيشتر از ديگر رويدادها گذاشته است. با توجه به نمود فراوان اين واقعه در شهرسازي و معماري ايراني ، بهتر است به بحث اين تاثير بپردازيم.
با ظهور دين مبين اسلام و رواج آن ، مهمترين تحول درعرصه شهرسازي در کشور ما بين قرن سوم تا هفتم هجري روي داد. در دوره ساساني ، فضاهاي سنتي ما عموما يا در مساجد يا در امامزاده ها بود. با توجه به علاقه و احترامي که ايرانيان از گذشته به امامان و ائمه اطهارع داشتند، شاهد هستيم که ارتباط خود را با مراسم مذهبي همچنين حفظ کرده اند. در گذشته بازارها قبل از آن که فضاي تجارت باشند، فضايي فرهنگي مذهبي محسوب مي شدند. بازارها، حمام ، سقاخانه ، آب انبار، تکيه را در خود جاي داده اند که اين موارد تا پايان دوره قاجار هم در ايران وجود داشته است حتي شهر جديد دوره قاجار، در بازار فضاي فرهنگي را هم داشت. کاروانسراها، سراها، تيمچه ها در اوقات سوگواري عاشورا و تاسوعا نقش مذهبي خودشان را هم ايفا مي کردند. از دوره صفويه به اين سو، اين قضيه روال مطلوب تري پيدا کرد. تکيه ها نه تنها از طرف دولت بنيانگذاري مي شد، بلکه به فراخور هر محله ، مردم براي خودشان فضاهاي مخصوص مذهبي براي ايام سوگواري امام حسين ع به وجود مي آوردند. در اين چارچوب ، محله هاي اجتماعي داراي مرکزيتي خاص مي شدند.
در اين محله ها سلسله ميدان هايي وجود داشت تا هم حالت مرکزيت محله را به عهده مي گرفت و هم داراي ويژگي هاي خاصي بود که نمونه هايي از آن در شهرهايي مثل زواره ، نائين ، اردستان هنوز پا برجا هستند. اين ميدان ها در ايام تاسوعا و عاشورا و ماه هاي محرم و صفر و هر مناسبت خاص مذهبي ديگر، فضايي را به وجود مي آورد که مردم گرد آن جمع مي شدند و در آن تعزيه خواني و نوحه خواني برگزار مي کردند. اطراف آن هم شامل طاق نماها و دورچه هايي بود که هر کدام از گروه هاي اجتماعي مختلف ، طبقات اجتماعي ، فاميل ، خانواده و اقوام در جاي خاص خود مي نشستند و تعزيه و مراسم را تماشا مي کردند. ارتباطاتي که پيرو اين مراکز پديد مي آمد در دوره اي از شهرسازي ايران بعد از اسلام بويژه تا پايان دوره صفويه هم وجود داشت که هنوز هم در گوشه و کنار ايران وجود دارد.
اشاره کرديد که در شهرهاي گذشته ، محوريت اجتماعي در ميدان ها و محلات بود که در گردهمايي هاي خاص مثل روز عاشورا يا ديگر موارد، محل آرامش و آسايش مردم بوده است. فکر مي کنيد چه تفاوتي بين اين دو نگاه به معماري چه در روزگار گذشته و چه امروز ما وجود دارد؟ البته با ذکر اين نکته که ما لحظه به لحظه از آن فضاها دور مي شويم.
در واقع اين بحث برمي گردد به ساکنان شهرها و تصميم گيرندگاني که براي امور شهرها تصميم مي گيرند. اگر براي مثال به ميدان نقش جهان اصفهان دقت کنيم مي بينيم که اين بنا در دوره صفويه ايجاد شده است.
کساني که اين بنا را ساخته اند هم خوب فرهنگ اين مردم را مي شناختند و هم شاعر، مسلمان ، معمار، نقاش و در يک کلام هنرمند بوده اند. اين افراد فقط به ساخت بنا و فضايي براي سکونت نمي انديشيدند. در گذشته خانه ها هم نقش تکيه هاي مذهبي را ايفا مي کرد که هنوز هم گاهي اجرا مي شود؛ اما با گسترش آپارتمان نشيني و شهرسازي انبوه و فضايي با طبقات زياد، اين نقش ها چه وضعيتي پيدا خواهند کرد؟ در محلات سنتي ما وقتي دسته هاي عزاداري رد مي شد حتي براي تبرک به داخل خانه ها هم مي رفتند تا براي لحظه اي مراسم کوچکي اجرا کنند. اسپندي دود مي شد، گوسفند قرباني مي کردند و از عزاداران پذيرايي مي شد. متاسفانه گسترش وضعيت شهر حتي مراسم عقد و عروسي و مهماني هاي بزرگ را هم در منازل امکان پذير نمي کند.
در حال حاضر تکيه دولت واقع در تجريش تهران که در مجاورت امامزاده صالح ع ساخته شده است در مواقع عادي نقش تجاري دارد، اما در ديگر موارد نقش مذهبي خودش را ايفا مي کند. اين مرکزيت در سراسر کشور وجود داشته است ، اما با گسترش سريع شهرنشيني و تغيير روند زندگي و بي برنامگي محله بندي شهري ما و البته تاثير پذيري نادرست از غرب ،باعث کمرنگ شدن و کم کم از بين رفتن اين سنت هاي قديمي شده است.
در حال حاضر، جنبه هاي شهرنشيني مرکز خريدهاي بزرگ ، پارکينگ ها، فضايي را به وجود آورده است که مردم با اطراف خود چندان آشنايي ندارند؛ اما در گذشته هر محله اي مراسم ويژه و تعزيه اي برگزار مي کرد و حتي به ديدن مراسم يکديگر مي رفتند. تعزيه داران از محله اي به محله اي ديگر براي اجرا رفته و در بازگشت از محلات خود در مراسم ديگران شرکت مي کردند. ما شاهديم که در پنج ، شش دهه اخير محله هاي ما ويژگي هاي اصلي و اجتماعي ، فرهنگي گذشته را ندارند.
تعزيه به عنوان يکي از آيين هاي نمايشي ما که تاکنون هم ادامه يافته است در دوره اي دچار انقطاعي شد که ضربات سختي را به اين آيين وارد کرد که تاثيرات آن را هم اکنون مي بينيم. تعزيه به عنوان يک نشان فرهنگي در معماري و شهرسازي ما تاثير گذاشته است ، اما ما در تعزيه به عواملي هم احتياج داريم. عواملي مثل سکو، محل نگهداري اسب ها و شترها و غيره و يا ديگر تجهيزات تعزيه ، در معماري سنتي قديم استطبلي خاص نگهداري حيوانات تعزيه که عموما وقف اين کار هم بودند. درحال حاضر اين گونه مسائل جايگاهي دارند؟
دقيقا اين نکات وجود دارد. چند سال پيش براي يک فرصت مطالعاتي سفري به کانادا داشتم. آنجا يک سطل زباله ، نيمکت و کيوسک تلفن نظرم را جلب کرد که روي هر کدام نوشته شده بود يادگار فردي که روزگاري در اينجا قدم مي زده است. در حقيقت آن سطل زباله و نيمکت و کيوسک تلفن را وقف کرده بود. حال آن که ما در ايران خودمان بنيادي به نام وقف داريم که قدمتي بس عظيم دارد. در گذشته ، مردم آب قنات خود را وقف مي کردند تا زارعان زيادي به مزارع خود آب برسانند يا آب انبار، دارالايتام ، مدرسه ، زمين زراعي و هزاران نمونه ديگر را داريم که به هيچ عنوان با آن سطل زباله قابل قياس نيستند. مردم ما به جنبه هاي مادي کالا ابدا اعتقادي نداشتند. در خصوص مساجد هم همين گونه است. مساجد علاوه بر نقش عبادي خود محل اجتماع مردم و شوراي محلي هم بوده و هر مشکلي را در مساجد حل مي کردند. اين مساجد از محل عايدات مردم و از طريق تعاون و همکاري مردم اداره مي شد اما در حال حاضر، در محله هاي جديدي که صرفا مسکن سازي شده ، اين ارتباطهاي اجتماعي ناديده گرفته و ضعيف شده است.
تنها ضعيف نشده ، بلکه بکلي نابود شده اند؟
خير اين گونه مسائل تنها در شهرهاي بزرگ مثل تهران وجود دارد.
امروزه ما شاهد هستيم که هيات هاي عزاداري در خيابان ها به راه مي افتند، چنانچه خودتان اشاره کرديد. با توجه به معماري و شهرسازي سنتي براحتي رسم ها و آيين ها را انجام داده که مبناي شهرسازي هم بر همين اساس شکل گرفته که در آن سنت ها هم هيچ تداخلي ايجاد نکرده است. اما در حال حاضر وقتي يک هيات از کوچه و خيابان مي خواهد عبور کند، معابر آنقدر باريک است که بناچار از بسياري از مراسم صرف نظر مي شود يا در پارکينگ ها اجرا مي شوند. اگر بخواهيم به معنا و مفهوم و شان اين مجالس اشاره کنيم از اين رهگذر چگونه مي توان از اين مساله گذشت. چندان که آن معنا و مفهوم به فراموشي سپرده نشود؟
متاسفانه اين تاثيرات در شهرهاي بزرگ به وجود آمده است ، اما در شهرهاي ديگر اين اتفاق نيفتاده و هنوز هم به همان شکل سنتي و آييني با تمام جزييات برگزار مي شود. در شهر تهران هم همين گونه است که بيشتر از مهاجران دنبال مي شود مثل مسجد اراکي ها، مسجد سمناني ها، مسجد آذربايجاني ها، مسجد عراقي ها... آن پيوندهاي اجتماعي را پس از بازيابي يکديگر دوباره برقرار کرده اند. اگر چه نمي توان منکر اين قضيه شد که شان برگزاري اين مراسم در پارکينگ ها نيست ، اما به ناچار اين مکان ها را انتخاب مي کنند.
در شهري مثل اصفهان هنوز هم عزاداري با همان سنت قديمي خود ادامه دارد و با تمام جزييات اجرا مي شود؛ اما جواب اين سوال درخصوص شهر بزرگي مثل تهران چيست. آيا مي توان اميد داشت که شاهد همان سنت قديمي اجراي مراسم باشيم؟
اگر شما کالبد شهري را مدنظر داشته باشيد، مي بينيم که ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته ايم. يعني در کالبد شهر تهران فضاهايي اتفاق افتاده است که ما نمي توانيم از نظر حقوقي برخي فضاها را دوباره تغيير شکل بدهيم. از نظر بودجه و امکانات هم تفاوت زياد است.
به طور قطع از افرادي که تخصص آنان شهرسازي است اين انتظار مي رود کاري کنند. جمعيت کشور ما در حال حاضر 70 ميليون نفر است و در خوشبينانه ترين حالت پيش بيني مي شود که در سال 1400 يعني در 14 ، 15 سال آينده بين 100 تا 120 ميليون نفر جمعيت خواهيم داشت. پس بايد براي 120 ميليون نفر آينده که خواهند آمد، شهر بسازيم و بايد ساختارهاي محله اي ، نيازمندي هاي شهري ، اجتماعي و فرهنگي را مدنظر داشته باشيم و اين محلات را با اين تغييرات شکل داده و به وجود بياوريم. از الان به بعد ساختارهاي اجتماعي با در نظر گرفتن همان نواقص اصلاح مي شود. ناگفته نماند که مرکزگرايي و متمرکز شدن جمعيت اين گره ها را به وجود مي آورد و در تمام دنيا هم همين گونه است.
در مبحث معماري و شهرسازي افرادي وجود داشتند که با خلوص نيت و اعتقادات عميق خودشان دست به خلق آثاري ماندگار زدند که همين افراد مي توانند پشتوانه اصلي خلاقيت در معماري و شهرسازي ما محسوب شوند. از اين شخصيت ها استفاده درخوري نشده است.
اگر بخواهيم مثالي از دوران متاخر و معاصر خودمان براي اين مبحث بياوريم ، بهتر است دوره قاجار را انتخاب کنيم و خصوصا به مدرسه آقابزرگ کاشان اشاره کنيم. اين مدرسه علاوه بر مرکز تعليم و تربيت ، محل برگزاري مراسم عبادي هم هست. از يک طرف معمار، ابهت ساختمان را به عنوان يک عامل استيلابخش به تمام محله ها در نظر گرفته است و از طرف ديگر، بنا در مرکز محله و همرنگ با ساير محله ها، بناها و مردم شکل گرفته است.
وقتي وارد اين مدرسه مي شويم ، احساس عبوديت پيدا کرده و هر فردي دوست دارد دو رکعت نماز در آن مسجد بخواند. اين فضاست که ناخودآگاه انسان را به سمت خود مي کشاند و قطعا خلوص نيت و پاکدلي معمار آن سبب اصلي است. اين افراد به ماديات فکر نمي کردند و در بسياري از مساجد، ما شاهد هستيم که معماران آنقدر فروتن هستند که اسم خود را پايان اثر ننوشته اند يا اگر هم اين کار را کردند، روي يک کاشي کوچک نوشته اند. «عمل عبد خدا فلان شخص» براي همين است که ما نام معماران برجسته کمي را مي شناسيم. اين بناها قرن هاست که پابرجا مانده اند.
در مختصات شهرسازي واقعه کربلا را باز به نوعي در لابه لاي شهر مي بينيم. چندان که سقاخانه هايي در گوشه و کنار خيابان ها وجود دارند.
همان طور که مي دانيد يکي از اتفاقات ناگوار واقعه کربلا بستن آب بر لشکريان امام حسين ع است.
براي گراميداشت اين واقعه ، سقاخانه ها، نمادي براي همين موضوع هستند. در گوشه و کنار ميادين ، بازارها، حتي کوچه ها و خيابان اين سقاخانه ها ما را به ياد عزيزان دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس ، امام حسين ع و يارانش مي اندازد.
سقاخانه ها در واقع همان نماد لب تشنه امام حسين ع است که در ساير مواقع سال هم در مراکز عمومي براي سيراب کردن مردم برپا هستند. در برخي محلات قديمي در کنار اين سقاخانه ها شمع روشن مي کنند و پارچه هايي به رنگ سبز، قرمز و سفيد را به عنوان دخيل مي بندند که هرکدام از آنها هم معني خاص خود را دارند.